تبليغاتX
...آسمونی

...آسمونی

مرا در روزی بارانی دفن کنید تا آتش قلبم خاموش گردد

ودر تابوتی بگذارید از چوب تا بدانند عشق من مانند چوب خاکستر شد.

دستهایم را بر روی سینه ام قرار بدهید تا بدانند

همیشه دوست داشتم کسی را در آغوش بگیرم .

چشمهایم را باز بگذارید تا بدانند همیشه چشم انتظار بودم .

صورتم را رو به غروب آفتاب بگذارید تابدانند

عشق من غروب کرده و زندگی ام تمام شد .

مرا در آفتاب بگذارید تا بدانند عشق من شعله ور بود

بعد از مرگم دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همگان ببينند

که پس از اين همه رنج و سختي چيزي با خود از اين دنيا نبرده ام،

دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم ،

چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه بودم و به آن نرسيدم .

وقتي مردم روي قبرم ننويسيد كه بودم .

وقتي مردم روي قبرم ننويسد نه شعري نه شعاري

ننويسيد كه بودم از چه تباري .

وقتي مردن آخرين نقطه ي راهه

نميخواد سنگ روي قبرم بگذاريد

وقتي هر اومدني رفتني داره

نميخواد گل روي قبرم بكاريد

خيلي وقتا پيش از اين مرده بودم

عمري دلمرده به سر برده بودم

بدون سنگ بدون نام ونشون

چوب اين زندگي رو خورده بودم

سحرگاهان که تابوتم بدوش آشنایان رهسپار خانه ی جاوید می شود

تو هم ای آشنای سنگدل از خانه بیرون آی... بگو رفتی برو..... .....منزل مبارک....

 

زندگي را دوست داشت ولي آن را نشناخت .

مهربون بود ولي مهري نديد

طبيعت را دوست داشت ولي از ان لذت نبرد .

در بركه ي قلب اش آرامش بود ولي سنگ ها را به سويش پرتاب كردند..

در زندگي احساس تنهائي مي نمود ولي هرگز كسي ندانست

زنده بودن را براي زندگي دوست داشت نه زندگي را براي زنده بودن .

خدایا جهنمت فرداست ٬ پس چرا امروز بسوزيم؟..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت0:13توسط .::ونوس::. | |

 

اي شما !

اي تمام عاشقان هر كجا !

از شما سوال مي كنم :

نام يك نفر غريبه را

در شمار نامهايتان اضافه مي كنيد؟؟؟؟

 

يك نفر كه تا كنون

رد پاي خويش را

لحن مبهم صداي خويش را

شاعر سروده هاي خويش را نمي شناخت !

گرچه بارها و بارها

نام اين هزار نام را

از زبان اين و آن شنيده بود

 

يك نفر كه تا همين دو روز پيش

منكر نياز گنگ سنگ بود

گريه ي گياه را نمي سرود

آه را نمي سرود

شعر شا نه هاي بي پناه را

حرمت نگاه بي گناه را

و سكوت يك سلام

در ميان راه را نمي سرود

نيمه هاي شب

نبض ماه را نمي گرفت

 

اي شما !

اي تمام نامهاي هر كجا !

زير سايبان دستهاي خويش

جاي كوچكي به اين غريب بي پناه مي دهيد؟

اين دل نجيب را

اين لجوج دير باور عجيب را

در ميان خويش

راه مي دهيد؟

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت2:37توسط .::ونوس::. | |

دشت ها آلوده است

در لجنزار گل لاله نخواهد رویید

 

در هوای عفن آلود پرستو به چه کارت آید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در آن

نفسی تازه کنیم

 

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همهمزرعه دل ها را

علف هرزه کین پوشانده است

 

هیچ کس فکر نکرد

که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر

بانگ برداشته اند

که چرا ریسمان نیست

و کسی فکر نکرد

که چرا ایمان نیست

 

و زمانی شده است

که به غیر از انسان

هیچ چیز ارزان نیست.

                                                         افسوس!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت22:50توسط .::ونوس::. | |

  v101ebjhxzw08yfnq8f9.gif

نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نزاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نسد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موژشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت17:4توسط .::ونوس::. | |